زين الدين محمود واصفى

424

بدايع الوقايع ( فارسى )

نوشين آن بتان مىطلبيد ، [ بيت ] : گفتم كه مى ترا گزك چيست * در من نگرست « * » ، لب گزك كرد به اين اساس و كوكبه و دبدبه و حشمت مىخراميد . به غايت خوشحال شديم و خداى را شكر گفتيم كه الحمد للّه كه ملازمان پادشاه ما را [ اين ] اساس و تجملى دست داده كه كيكاوس و افراسياب و خسرو پرويز و بهرام و سلاطين عظام و خواقين ذوى الاحترام را ميسر نبوده . چون ميرزا اين حكايت را شنيد ، بر خود بپيچيد و انگشت حيرت به دندان غرامت گزيد . صبر كرد كه مير از مجلس برخاست « 1 » . فرمود كه بيك كنه « 2 » و جانك « 3 » و بدنه و ابو شحمه را حاضر ساختند . اين چهار كس بودند كه ايشانرا ملائكهء عذاب مىگفتند . ميرزا فرمود كه : مىرويد و خانه حاجى پير بكاول را و جميع توابع و لواحق او را به نوعى غارت و تاراج مىكنيد كه هيچ شيئى ، [ كه ] نام « 4 » شيئى بر آن اطلاق [ توان ] كرد ، [ آنجا ] يافت نشود ؛ و اگر بر خلاف اين كنيد بينيد آنچه بينيد « 5 » در يك ساعت نجومى سلسلهء حاجى پير را به خاك برابر ساختند و او را از اوج سعادت در حضيض مذلت انداختند . جناب مولاناى اعظم ، حاوى فنون كمالات و احاسن الشيم ، [ بيت ] : آن‌كه كلك روح‌بخش او به هنگام سخن * در يد بيضا دم از اعجاز عيسى مىزند المختص بعواطف الملك الهادى ، خواجه محمود « 6 » تايبادى مىفرمود

--> ( 1 ) - A ، C ، B ، B 2 : برخواست ( 2 ) - P : بيك كينه ، B 2 : بيك كته ( 3 ) - T : جان كنه ( 4 ) - P : اسم ( 5 ) - P : بينيد از خود بينيد ( 6 ) - P : محمد . ( * ) س 2 : در من نگريست و